تنهائی های ما

عبور باید کرد و همنورد افقهای دور باید شد

تنهائی های ما

عبور باید کرد و همنورد افقهای دور باید شد

اشتباه

هوالعزیز 

 

 

 

 

وقتی معشوق اشتباه میشه 

 

حال و روز دل هم بهتر از این نمیشه 

 

 

 

 

شقایقی

نظرات 3 + ارسال نظر
سفیر آسمان شنبه 30 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 01:57 ب.ظ http://safireaseman.com

سلام عزیز خدا
با ما همراه می شوی در بخش میز گرد؟

احسان شنبه 30 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 02:02 ب.ظ http://www.sapina.blogsky.com

سلام زیبا مینویسی
به منم سر بزن .

اینم یه شعر تقدیم تو :

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید
تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین
که هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان
میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
بنه سر گر نمی‌گنجی که اندر چشمه سوزن
اگر رشته نمی‌گنجد از آن باشد که سر دارد
چراغست این دل بیدار به زیر دامنش می‌دار
از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه‌ای گشتی
حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی
که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد

[ بدون نام ] شنبه 30 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 09:47 ب.ظ

سلام گل بانو

شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا
گفت که مادرت منم روی به دایگان مکن
.
.
.
نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم
درین سراب فنا چشمه حیات منم؟
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند
که گرمی و نفس و قوت پرّ و پات منم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد