تنهائی های ما

عبور باید کرد و همنورد افقهای دور باید شد

تنهائی های ما

عبور باید کرد و همنورد افقهای دور باید شد

بهار - زمین - درخت

هوالعزیز 

 

 

 

 

من درختم تو بهـــار  

من بهارم تــــو زمین  

من زمینـــم تو درخت 

 

 

 

شقایقی

مرگ = زندگی

هوالعزیز 

 

 

 

 

 

مرگ مرگ مرگ 

 

میخوام روزی صد بار این کلمه رو با خودم تکرار کنم تا شاید قدر زندگی رو بیشتر بدونم. 

 

 

 

شقایقی

پرده

هوالعزیز




ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است


بردار ز رخ پرده که محتاج لقائیــــــم





شقایقی

هبوط

هوالعزیز 

 

 

 

هنگامی که دستم از دستت جدا شد . نه . هنگامی که دستم را از دستت جدا کردم 

 تو بالا ماندی و من هبوط کردم  

 کاش می دانستم یک لحظه لمس دوباره دستانت برایم نهایت همه آرزوهای زمین خواهد شد .

کاش می دانستی لحظه ای دوباره با تو بودن را به بهای همه عشقهای هستی خواهم خرید . 

کاش تنها برای لحظه ای نگاهت را به این سو به پائین می چرخاندی تا نگاه منتظرم را برای با تو بودن می دیدی . اشتیاقم و دنیا دنیا تاسفم برای از دست دادنت.  

  

مرا ببخش

 

 

شقایق تو

نخستین

هوالعزیز 

 

  

سلام بر نخستین شقایق من 

رسیدن بخیر 

 

 

  

 

شقایقی

حراج

هوالعزیز 

 

 

 

 

 

 

عشق به من گفت که دلدار باش 

 

جنس حراج سر بازار باش 

 

 

 

 

 

شقایقی

قطاری به مقصد خدا

 هوالعزیز

 

  

 

قطاری که به مقصد خدا می رفت ، لختی در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهان کرد و گفت: مقصد ما خداست. کیست که با ما سفر کند؟ کیست که رنج و عشق توامان بخواهد؟ کیست که باور کند که دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن؟  

از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود. در هر ایستگاه که قطار می گذشت سبک می شد. زیرا سبکی قانون خداست.  

قطاری که به مقصد خدا می رفت. به ایستگاه بهشت رسید . پیامبر گفت: اینجا بهشت است. مسافران بهشتی پیاده شوند ، اما اینجا ایستگاه آخرین نیست.  

مسافرانی که پیاده شدند ، بهشتی شدند. اما اندکی باز هم ماندند. قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.  

آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت:  

درود بر شما. راز من همین بود و آن که مرا می خواهد ، در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد. 

 

و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید ،دیگر نه قطاری بود و نه مسافری و نه پیامبری. 

 

  

 

عرفان نظر آهاری - پیامبری از کنار خانه ما رد شد 

 

 

شقایقی

برگای آخر

هوالعزیز 

 

 

 

 

 

 

تو مثل برگای آخر . که میمونن روی شاخه  

 

پـــــــر وصل یک بهاری 

 

 

 

 

شقایقی